همیشه که نباید با چشم باز دید
چشمانت را ببند و خیال کن در جزیره ای دور
بی اینکه کسی بپایدت
دوستم داری
و هیچ کاری از دست ماشینهای گشت بر نمی آید!
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 23:29 توسط عادل قلی پور
|

فکر کن داری داستانت را تمام میکنی و کلی برای خودت حال میدهی و میخواهی همین امروز داستانت را که تمام کردی بی اینکه تایپش کنی برای چندتا از دوستانت بخوانی که مثلن رفع خستگی کنی! صبر کن!کسی رشته ی افکارت را پاره نکند که کار داریم با این فکر کردنت!حالا باز فکر کن دوستی آمده پیشت و تو خرسند و خوشحال از بودنش در کنارت میخواهی داغ داغ داستان را برایش بخوانی و نظرش را برای پایان بندی داستانت بپرسی که این خوب است یا این یکی؟؟؟ و بعد منتظر پاسخش باشی که شروع کند به حرف زدن و بحث که پیش برود تو هی توی ذهنت چیزی جرقه بزند که مثلن فلان جا را راست میگویی و نه این بهتر است و آن خوب است و این به درد نمی خورد و دوست دارم اینطور باشدو موضوع عوض میشود و نمیخواهم این بچه قصه را دراز کنم و ...
حالا تنها نشسته ای و داری فکر میکنی.داری داستان می بافی.میبینی هنوز داستان شروع نشده و تو داشتی داستان را تمام می کردی!حالا بعد از چندین بار بازنویسی و چندین ماه (بیش از یک سال) ذهن نویسی باز بخواهی شروع کنی از اول... واین دیالوگ: -... اردبیله دیگه٬ دو فصل بیشتر نداره٬ یا پاییزه یا زمستون... و این: - کاپشن بی اتیکت مثل شناسنامه ی بی نامه! هنوز اینا هستن تا ببینیم چه می شود.
+
نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 23:39 توسط عادل قلی پور
|

باد...
این باد لعنتی که در کوچه ها پرسه می زند یک شب فکر و خیالت را از سرم برد حالا لبخندها٬راه رفتنها٬ شعرخواندنهایت و دوست داشتنهای من شاید در همین حوالی مثل شنلی که بر بوته ای گیر کرده باشد تقلا می کنند و همین خیالاتم را پریشان کرده است!
+
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 20:54 توسط عادل قلی پور
|

+
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 12:56 توسط عادل قلی پور
|

بیصبرانه منتظریم. بیصبرانه منتظریم تا از جدایی(!) لذت ببریم. لذت دوباره و سه باره و چند باره. همان لذتی که از دوباره و سه باره و چندباره دیدنش می بریم.
به دیالوگهاش گوش کنید!(نخوانید٬ لطفن گوش کنید!)
- اون حتی نمیدونه تو پسرشی.
- من که میدونم اون بابامه.
یا این یکی:
- خانوممون گفته...
- دیگه هیچ وقت این جمله رو نگو، چیزی که غلطه، غلطه؛ مهم نیست کی گفته! واسه گارانتی بنویس، پشتوانه.
- خانوممون نمره کم میکنه ازم.
- مهم نیست، بذار کم کنه ...
.
.
.
نفس ها حبس٬ پیش به سوی اسکار...
+
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 19:32 توسط عادل قلی پور
|
